تبليغاتX
Nothing else matters
راز           

 

 

می تونیم هر چیزی رو که بخواهیم داشته باشیم،مهم نیست چقدر بزرگ باشه.

این آدما هستند که محدودیت ایجاد می کنند وگر نه تو طبیعت هیچ محدودیتی وجود نداره.

                                                           

جاذبه  

                                         ===>      ذهن       <===


احساس خوب + فکر خوب            هدف

دقیقأ اون چیزی که احساس می کنید در حال اتفاق افتادن،  و نه چیزی که بهش فکر می کنید.

نخستین قدم را با ایمان بردارید  نیازی نیست که تمام راه پله را ببینید    کافیست که نخستین قدم را بردارید.

باید تخته سیاه زندگی تان را با آنچه می خواهید پر کنید.

تنها کاری که در این لحظه باید بکنید این است که احساس خوبی داشته باشید.

هر آنچه از نیروی درون خود بیشتر استفاده کنید ، نیروی بیشتری را به سوی خود جذب خواهید کرد.

زمان در بر گرفتن شکوهتان همین حالاست. 

هر آنچیزی که ما هستیم،نتیجه ی افکاریست که ما داشته ایم. پس شما این که الآن هستید ، نیستید بلکه قبلا بودید !

1.تهیه ی فهرستی از چیزهایی که داریم

2.شکر گذاری

3.تابلوی تجسم

 

تصور کردن =====>  باید احساس خوبی داشته باشیم.

 بزرگترین و نیرومندترین چیزی که خدا آفریده ، خود ما هستیم.

هر آنچیزی را که ذهن انسان بتواند درک کند، می تواند به دست بیاورد.

 چیزی که در زندگی خیلی مهمه ، تخیل داشتنه .آدما با تخیل داشتن به چیزای باورنکردنی می رسن، باور کن!

ما در عصر شکوهمندی زندگی می کنیم. وقتی اندیشه های محدود کننده را کنار بگذاریم ، شکوه و جلال راستین انسانیت را تجربه می کنیم.

کاری را که دوست دارید انجام بدهید. اگر نمی دانید چه عاملی شادی و نشاط را نصیبتان می کند ، از خود بپرسید : شادی من در چیست ؟

وقتی به این شادی متعهد می شوید ، شادی و نشاط بیشتری را به خود جذب می کنید ، زیرا از خود شادی و نشاط به اطراف می پراکنید.

حالا که دانش راز را فرا گرفته اید ، اینکه چه کار می کنید بستگی به خودتان دارد. هر انتخابی که بکنید ، درست است. قدرت تمامأ در اختیار شماست.

   چه فکر کنید که می توانید و یا نمی توانید  ،  در هر دو صورت حق با شماست.

 

چیزی وجود نداره که نتونیم انجام بدیم.

 دانلود کتاب راز   

 

FEEL GOOD      

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
     دانلود pdf با حجم 1.14MB
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
ای دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمی​ترسی مگر از یار بی​زنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیده​ای شب تا سحر آن ناله​های زار من
یادت نمی​آید که او می کرد روزی گفت گو
می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
ا ین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی​جام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من   
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

دو ديدگاه مختلف در تعريف زمان وجود دارد ديدگاه اول بيان می‌کند که زمان قسمتی از ساختار های اساسی جهان است ، بعدی است که اتفاقات پشت سر هم در آن رخ می‌دهند. همچنين اين ديدگاه بيان می‌کند که زمان قابل اندازه گيری است. اين يک نوع ديدگاه واقع گرايانه است که آیزاک نیوتن بيان می‌کند و از اين رو گاهی با نام زمان نيوتونی شناخته می‌شود.

در مقابل، ديدگاه ديگری چنين بيان می‌کند که زمان قسمتی از ساختار های ذهنی انسان است (همراه فضا و عدد) آن چنان که ما در ذهن خود سلسله اتفاقات را دنبال می کنيم همچنين در ذهن خود برای طول آن اتفاقات کميت هايی را از قبيل ثانيه و دقيقه تعريف می کنيم. تعريف دوم به هيچ هويت مستقلی برای زمان اشاره نمی‌کند که اتفاقات درون آن رخ دهد. اين ديدگاه حاصل کار گات فرايد لايب نیتز و امانوئل کانت می باشد که زمان را قابل اندازه‌گيری نمی‌داند و می‌گويد تمام اندازه‌ها در سيستم ذهنی بشر رخ می‌دهد.

به طور کلی در فيزيک زمان و فضا به عنوان کميت های بنيادی محسوب می‌شوند و امکان بيان تعريفی دقيق برای آنها در غالب ديگر کميت ها نیست به اين خاطر که بقيه کميت‌ها از قبيل سرعت ، نيرو و انرژی همگی به وسيله اين دو کميت تعريف شده‌اند.

 

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

مایگاه یکم

علم فیزیولوژیکی فعالیت‌های بدن انسانی

مایگاه دوم

انشاء علوم انسانی

مایگاه سوم

روانشناسی تکنولوژی

مایگاه چهارم

انشاء پزشکی

مایگاه پنجم

فلسفه‌گرائی یا نگرش تفکرآمیز

مایگاه ششم

روح روان

مایگاه هفتم

جهان مجهولات: فراتر از خویشتن

 

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

انسان به ميزاني که به مرحله انسان بودن نزديکتر مي شود احساس تنهايي بيشتري ميکند.احساس تنهايي و احساس عشق در يک روح به ميزاني که اين روح رشد ميکند قويتر و شديدترو رنج آورتر ميشود .درد انسان? درد انسان متعالي? تنهايي و ... عشق است .  

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
دسته اول ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند

عمده آدم ها حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آن هاست که قابل فهم مي شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.


دسته دوم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند

مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته اند. بي شخصيت اند و بي اعتبار. هرگز به چشم نمي آيند. مرده و زنده شان يکي است.


دسته سوم ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند

آدم هاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. کساني که همواره به خاطر ما مي مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.


دسته چهارم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هستند

شگفت انگيزترين آدم ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمي توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما مي روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي کنيم. باز مي شناسيم. مي فهميم که آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي گيريم قفل بر زبانمان مي زنند. اختيار از ما سلب مي شود. سکوت مي کنيم و غرقه در حضور آنان مست مي شويم و درست در زماني که مي روند يادمان مي آيد که چه حرف ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين ها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد 
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
می خواستم زندگی کنم, راهم را بستند

ستایش کردم,گفتند خرافات است

عاشق شدم, گفتند دروغ است

گریستم,گفتند بهانه است

خندیدم,گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید, می خواهم پیاده شوم!!! 

     

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

مدتیست که دیگر تنها نیستم...

دیگر در پله های آشپزخانه به اتاقم گریه نکردم

و مدتهاست که دیگر زیر پنجره اتاقم ساعت ها به مادرم به دوستانم و به تو فکر نمی کنم

وقت خواب مسواک می زنم و قبل از رفتن به رختخواب دلم را در می اورم و در یخچال می گذارم که مبادا هجوم فکر های شبانه در سرم دلم را آزار دهد...

فقط هنوز جای خالی چیزی در کنار دلم که گم کرده ام می سوزد البته نمی دانم گم کرده‌ام
یا جایی جا مانده است
یا شاید تو آن را با خود برده‌ای

اما امروز عصر از آینه ی رو به روی پنجره...آسمان دلگیر غربت مستقیم روی دلم نشست

از اینه خودم را در مقابل آسمان دیدم و

فهمیدم

که هنوز من همانم

همان که روزی که تنها شد. درد تنهایی را فهمید. و وقتی تنها بود معنی تنهایی را از یاد برد

امشب دلم را با خودم می خوابانم تا در یخچال تنها نباشد

اگر من دیگر نمی فهمم تنهایی چیست او همیشه و هنوز می داند و می فهمد

 

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
رفتار من عادی است، اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا می بیند از دور می گوید.. این روزها انگار حال و هوای دیگری داری!  امامن مثل هر روزم. با همان نشانی های ساده و با همان امضا. همان نام و با همان رفتار معمولی؛ مثل همیشه ساکت و آرام؛ این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گنگم گاهی کمی گیجم؛ حس می کنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم؛ گاهی - از تو چه پنهان - با سنگ ها آواز می خوانم و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم؛ این روزها گاهی از روز وماه و سال..از تقویم از روزنامه بی خبر هستم؛ حس می کنم گاهی کمی کمتر، گاهی شدیدا بیشتر هستم؛ حتی اگر می شد بگویم این روزها گاهی خدا را هم جور دیگر می پرستم، از جمله دیشب هم دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود، من کاملا تعطیل بودم، اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم تنها - حدود هفت فرسخ - دراتاقم راه رفتم با کفش هایم گفتگو کردم و بعد از آن هم رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم و سطر سطر نامه ها را دنبال آن افسانه ی موهوم دنبال آن مجهول گشتم؛ چیزی ندیدم تنها یکی از نامه هایم بوی غریب و مبهمی می داد؛ انگار از لابه لای کاغذ تاخورده ی نامه بوی تمام یاس های آسمانی احساس می شد؛ دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم، از نردبان ابرها تا آسمان رفتم، در آسمان گشتم و جیب هایم را از پاره های ابر پر کردم؛ جای شما خالی! یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد یک پاره از مهتاب خوردم؛ دیشب پس از سی سال فهمیدم که رنگ چشمانم کمی میشی است و بر خلاف سالهای پیش رنگ بنفش و ارغوانی را از رنگ آبی دوست تر دارم، دیشب برای اولین بار دیدم که نام کوچکم دیگر چندان بزرگ و هیبت آور نیست این روزها دیگر تعداد موهای سفیدم را نمی دانم گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک یک روز کامل جشن می گیرم گاهی صد بار در یک روز می میرم حتی یک شاخه از محبوبه های شب یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است؛ گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند اما غیر از همین حس ها که گفتم و غیر از این رفتار معمولیو غیر از این حال و هوای ساده و عادی حال و هوای دیگری در دل ندارم رفتار من عادی است  ! 
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

سؤال

بسيارى از افراد مخصوصاً طبقه جوان از يکديگر سؤال مى کنند، راز آفرينش انسان چيست و هدف از خلقت او چه بوده است؟                                                                                          

به گونه اي اين پرسش در زواياى روان اکثريّت اين نسل لانه گزيده و آنها را براى حل و گشودن راز آفرينش انسان تحريک مى کند که در پيش خود مى گويند: خدايى که غنى و بى نياز، نامحدود و نامتناهى است و به چيزى حتّى آفريدن موجودى نياز ندارد، چرا انسان را آفريده و چه نيازى به خلقت او داشت؟

(پاسخ در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
زمستان 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت 
سرها در گريبان است 
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را 
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند 
كه ره تاريك و لغزان است 
وگر دست محبت سوي كسي يازي 
به اكراه آورد دست از بغل بيرون 
كه سرما سخت سوزان است 
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك 
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت 
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم 
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي 
دمت گرم و سرت خوش باد 
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم 
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور 
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور 
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم 
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم 
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد 
تگرگي نيست ، مرگي نيست 
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است 
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم 
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست 
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است 
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده 
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است 
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است 
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت 
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان 
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين 
درختان اسكلتهاي بلور آجين 
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه 
غبار آلوده مهر و ماه 
زمستان است 
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |
 !

و مرا مرگ در آغوش می گیرد

من از تنگنای سیاهی به کجا می جنبیدم؟

جای من در کوره دالان های خلوتم

بوی نمش همچنان ازار دهندست

من باز می گردم به آرمگاهم قبرم 

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |



ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |

دانلود فایل powerpoint 

نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amir hossein rajaei در |